|
چطوری؟؟
هزاران کیلومتر از هم... امشب... امشب بی ته... امشب سیاه امشب! ام....شب.... دوری م؟؟؟!! واقعا؟؟!!!
بیشترم اذیت می شه عشقه دیگه...
همه چي برام قشنگه! حتي با اين چشماي ضعيف
تنها
یک بستنی شیرین گرم در این همه زمستان امید دهنده است آری! فقط یک بستنی گرم برای گرم شدن کافیست! امید درونم ترشح می شود و در رگ هایم تراوش می کند! و من گرم می شوم در این هوای خاکستری رنگی که ز هر چه سوز و ابر های کبود پر است. و من ازین همه دور می شوم.
همیشه هشدار می دن که:
اتفاق یه بار میفته اما امشب به این نتیجه رسیدم که برای من دوباره سه باره ... چندین باره افتاده! (دلی غرق دنیای عشق و خود بی خبر!) اما حالا... دستام بالا و می گم: غرقم... اعتراف می کنم!! با خبر شدم!! خیلی غرقم!! هشدار لازم نیست من خودم می خوام و آماده ام که اتفاق بیفته!
در بستن پیمان ما تنها گواه ما شد خدا تا این جهان بر پا بود این عشق ما بماند به جا
دفتر،قلم،پنجره،باران،هوای تو شاعر سیاه می شود،از غصه های تو هی می نویسدت و تو هی شعر می شوی اصلا بگیر کل غزل ها برای تو!... اصلا بگیر جان مرا،من که راضیم احساس من،کل وجودم فدای تو در چرخش نگاه قشنگت مرا ببین چشمان عاشقم،همه جا پا به پای تو! حیف است جای پای تو روی زمین،بیا چشمان من پر شده از رد پای تو با من غریبگی نکن،آشنای من با من غریبگی...،منم آشنای تو! تنها نرو،من به امید تو زنده ام من زنده مانده ام که بمیرم برای تو!... ؟
در حجم سکوت من صدایت خالی ست در گستره ی دلم هوایت خالی ست برگرد! که در دفتر آسمان شب بدجور حضور چشم هایت خالی ست ؟
خواستن تووووووووووووووووو نه عشقه و نه عادته دیدن توووووووووووووووووووووووووو به حرمت زیارته اما می خوااااااااااااام تو دستای تو گم بشمممم فنا شدن در تو برام نهایتهههههههههههههههههههه
سکوت ما بهم پیوست و ما "ما" شدیم. تنهایی ما تا دشت طلا دامن کشید. آفتاب از چهره ی ما ترسید. در یافتیم و خنده زدیم. نهفتیم و سوختیم. هر چه بهم تر تنها تر از ستیغ جدا شدیم: من به خاک آمدم وبنده شدم. تو بالا رفتی و خدا شدی.
می نویسم قیس رویا داشت
من..... رویا ندارم یک غزل رویای لیلا داشت من...... لیلا ندارم! در بیابانی که دریا بود روزی می نویسم: ناخدای عشق دریا داشت من...... دریا ندارم هیچ کس حاضر نشد در وصف من شعری بگوید! قیس حتی یک نظامی داشت من.....نیما ندارم! زیر باران بی پناهی گریه دارد قیس...آه جان پناهی مثل بابا داشت... من.....بابا ندارم! نا گزیر از این زمان در کوچه دل را دفن کردم... آن زمان ها قیس معنا داشت من معنا ندارم... ((بهزاد وزیری))
دیدی که رسوا شد دلم غرق تمنا شد دلم دیدی که من با این همه آزادگی عاشق شدم عاشق شدم ؟ |
About
Home
|